@@@دوشیزه ی درباری@@@
توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای جز خودکشی نیست توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی و مدتی مال دومی باشه توی استرالیا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره می کنن این مشاجره اونقدر طول می کشه تا یکی از طرفین پیر بشه و بمیره ، یا از یه مرضی بمیره اونوقت اونکه زنده مونده با خیال راحت به مقصودش می رسه توی قفقاز: جوان اولی دختر محبوب رو بر می داره و فرار می کنه دومی هم دختر رو از چنگ اولی یه دزده و پا به فرار می ذاره باز اولی همین کار رو می کنه و این ماجرا دائما« تکرار میشه توی مکزیک: کار به زد و خورد خونینی می کشه و یکی از طرفین کشته میشه ولی بعدش اونکه رقیبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد میشه و دخترک بی شوهر می مونه من که تا حالا تو این 16 سال عمری که از خدا گرفتم یه بار هم روزه نگرفتم.تو خونواده ی ما هیشکی روزه نمیگیره غیر از شوهر خواهرم.یادمه برادرم یه بار روزه گرفت کارش کشید به بیمارستان!!!!خونوادگی هممون مشکل داریم!.... پارسال میخواستم روزه بگیرم مامانم گفت تو عرضه داشته باش نمازتو بخون روزه پیش کش!خب بگذریم..... دعا کنید دخترخالم تا آخر تابستون عروسی کنه با یه آپ بامزه بریم ادامه مطلب...لطفا به آقایون محترم برنخوره!
هرکی نظر خصوصی بذاره خونش حلاله..! 15 سال پیش این موقع دیوونه ترین دختری که تا حالا دیدم دنیا اومد. نمیدونم اگه الینا نمیومد دنیا من چیکار میکردم؟؟نصف شبا کی رو از خواب میپروندم؟وقتی خونه تنها بودم میزنگیدم مخ کیو میخوردم؟؟تو دوران راهنمایی البته خیلی پررو نشی الینا خانوم!اگه نمیومدی دنیا الان زندگی منم نرمال بود و مث خودت عجیب غریب و ناهنجار نمیشدم!!!!!! ...دلم برات تنگولیده....خیلی دوس داشتم هنوزم میشد زیر اون درخت بیده تو مدرسه که الان قطعش کردن راه بریم و من دوباره شیرجه بزنم تو آب.. شاید باور نکنین ولی من و الینا حتی زمانی که باهم قهر بودیم بازم اس ام اسی وقتی ناراحت میشدیم با هم درد و دل میکردیم. میرسوندیم!!!یه بار که با هم قهر بودیم برگه های امتحانو نصفشو دادن به من نصفشو دادن به الینا تا تصحیح کنیم.من نمره الینا رو کم دادم ولی اون حدود و دو و نیم نمره به من اضافه داد..... میخاره...شرمنده آجی................... دفعه قبل که اومده بود خونمون همچین پریدم بغلش که گیر سرش رفت تو گوشش جیغش رفت هوا!!!!!(یادته یا نه؟...) همیشه میگفتی من دیوونه ام.....تقریبا هرروز کلمه ی ناهنجارو تو مغزم تکرار میکردی....ولی به قول خودت کم کم دارم عاقل میشم.از شیطونیام کم شده. هر کاری ام کنی دیگه مث قبل نمیشم.کم کم دارم بزرگ میشم. ولی تو هیچوقت عوض نمیشی.با همه ی خل و چل بازیات دوستت دارم. الان 15 سالته....یادت باشه نصف بیشتر عمرمونو با هم دوس بودیما........ تنها تنها بری لندن حسابتو میرسم. ۱۰۰۰۰۰سال دیگه زنده باشی عزیزه دلم....وقتیم مردی بگو تا منم بات بیام...بت میگم خبر بده واسه اینه که میخوام امینو بکشم که وقتی من مردم نتونه با کس دیگه ای دوس شه..... پارسالم تو همین وب برات جشن گرفتم. صد سالتم که بشه همین جا برات جشن میگیرم. تـــــــــولـــــــدت مـــــبــــــارک صرفا محض اطلاع میگم. جنده مادر و خواهر هر کسیه که به من میگه فیلماش هرکدوم از هر کدوم قشنگتر....آبجیامم مث من کم کم دارن دیوونه میشن. از بس بیس چار ساعته میشینم نگا میکنم که چشام داره از کار می افته. مخصوصا ارورا....عاشقشم.لورنزو!!!خواهرم عاشق لورنزو شده...وقتی نشونش میده همش قربون صدقش میره شوهر بیچارشم هیچی نمیگه. این لورنزو هر چی پیر تر میشه جذابتره منم دوس دارم وقتی مردم منجمد بشم... سالومه توی کولی ها ام خیلی خوشگله....مواش که مث خودمه ولی بازم هیشکی به خوشگلی ارورا نیس.جون میدم براش.شوهر داره.... اگه پسر بودم میگرفتمش.تو ادامه ی مطلب چندتا از عکساش گذاشتم سلام عسلا................... ببخشید یه مدت نبودم واقعا نمیدونم با چه رویی اومدم آپ کنم شرمنده.... یه مشکلی پیش اومد که به مدت نتونستم بیام نت بعدشم جاتون خالی رفتم مکه دو هفته نبودم. واقعا که هیچجا وطن نمیشه.(البته به غیر از انگلیس)بعد از 14 روز که برگشتم اولین خواب راحت رو روی تختم کردم تختای هتل اینقد سفت بودم که ستون فقراتم از دو ناحیه کج شد.(خیر سرشون درجه یک بود) به محض اینکه رسیدیم آقا پرهام (پسرخاله ی گرامی)چمدونشو بست اومد خونمون!!!بش میگم مگه خونه زندگی نداری؟میگه خونمون که اون ور ایرانه ولی زندگیم اینجاس!(خر خفه!) دیشبم اون خاله دیگری قرار بود بیان بهمون سر بزنن.طبق معمول از سه ساعت قبل مامی جان غر زد که پاشو به خودت برس شلخته...منم هی میگفتم باشه.....الان......دو دیقه دیگه....ولی ول کن نبود که!پریدم حموم یه دوش بگیرم.آخی ی ی ی چقد حموم خودمون قشنگه!بعدش که آستین حلقه ای یقه باز فیروزه ای پوشیدم و موامو کتیرا مالی کردم.مامانم تند تند در میزد آماده شدی؟بدو دیگه الان میان!درو باز کردم گفتم بله مامی جون فقط بذار موامو خشک کنم. -این چیه پوشیدی؟؟ -لباسه دیگه! -اصلا خوب نیس....یه چیز سنگین تر بپوش زشته. -خاله اینا که غریبه نیستن.مگه این چشه؟؟بهم نمیاد؟؟؟؟ -میاد ولی.......نمیدونم.......یجورایی جلفه.......زود باش عوضش کن. پرهام از پشت سر مامانم علامت میداد ول کن خیلی خوشگل شدی! -حداقل یه گردنبند بنداز یقت بازه خیلی سادس. -مامان جان بذار بجا ین حرفا بیا پشت موامو سشوار کن الان میرسنا.... -من وقت این کارا رو ندارم...هرکاری میخوای بکن حرف من که هیچوقت برا مهم نبوده پرهام گفت بده من برات سشوار میکشم.گفتم مگه موامو از سر راه اوردم؟؟ گفت بده من واردم.گفتم لازم نکرده.... خودم به هزار بد بختی خشکش کردم.رفتم تو آشپزخونه مامانم دوباره نگاه لباسم کرد و چشم غره رفت که نیلوفر صداش دراومد گفت اه مامان ولش کن خیلی بهش میاد که!!!!اومد یه چی بگه که خالم اینا اومدن.... خالم و شوهر خالمو و دختر خاله هام ودوتا پسر خاله هام بودن.یه ذره که نشستم پیششون حوصلم سر رفت بابهناز و زینب رفتم تو اتاقم.آهنگ گذاشتیم و بهناز بلند شد رقصیدن.میخواست منم بلند کنه گفتم بابا بی خی حال ندارم.خلاصه به زور منم بلند شدم مث همیشه که همو میبینیم شروع کردیم حرکات موزون که یهو در باز شد...پرهام و رامین بودن.رامین گفت به به...................دیسکو راه انداختین؟؟؟بهناز حرصش گرفت گفت در زدن بلد نیستی؟؟رامین گفت خب ما ام پیش ننه بابامون حوصلمون سر میره گفتیم بیایم بین خل و دیوونه ها.رامین پهن شد رو تخت پرهامم نشست رو میز با لب تابم ور میرفت.رامین یه نیگا سر تا پام کرد گفت خیلیییییییییییییییییییییییی متحول شدی!!!!من فکر کردم الان چادر چاقچور میپوشی.. -خبه خبه!!!مگه قبلش چادر چاقچور میپوشیدم؟؟منکه بار اولم نیس که انتظار تحول داری!!!!کی از شما محرمتر؟مث داداشمید. پرهام برگشت یه نیگا بهم کرد منم از رو نرفتم با همون حال زل زدم بش تا کنف بشه!یه سر تاسف تکون داد برگشت دوباره با لب تابم کار کرد. یه ساعتی که گذشت مامانم صدام کرد گفت وقتی رفته نوشابه بگیره کیف پولش تو سوپری جا مونده منم الان باید برم بگیرمش!!!منم چون خودم شارژ لازم بودم از خدا خواسته مانتو پوشیدم برم که رامین بهم گفت یه دیقه وایسا..دست کرد تو جیبش یه پنجی دراورد گفت پول خورد ندارم یه بسته سیگار برا من بگیر.گفتم برو گمشو!بذار تو جیبت خودم میگیرم. گفت اگه پولو نگیری نمیخوام..... -خفه میشی یا خودم خفت کنم؟؟؟میگیرم برات. پرهام بلند شد گفت منم میام بات.گفتم مگه تا سر خیابون بیشتر میخوام برم؟گفت نه میام.(اینم که مث سرخر همه جا دنبال منه) سوپریه آشنا بود.همکلاس دبیرستان داداشم بود.نزدیک که شدیم گفتم تو نیا تو اون چ میدونی پسر خالمی الان فک میکنه دوس پسرمی.گفت ایرادی داره؟گفتم واسه جنابعالی که دو ماه دیگه برمیگردی شیراز نه ولی من هرسال تابستون اینجا ام میخوای آبرومو ببری؟گفت باشه پس من بیرون منتظرم. کیف مامان و شارژ خودمو که گرفتم گفتم یه پاکت سیگار میخوام یارو یه جوری نگام کرد که آب شدم...گفت حیف تو نیس؟گفتم سو تفاهم نشه واسه خودم نمیخوام.گفت آها.....خریدم اومدم بیرون.پرهام گفت خیلی نامردی.بخاطر اینکه جلو اون یارو عشوه بیای نذاشتی من بیام داخل؟ -خجالت بکش.من کی عشوه اومدم؟؟؟؟؟؟ -هههههههههههه.....شوخی کردم.خواستم یه دستی بزنم. -احمق! -مرسی عزیزم! رفتیم خونه. شام خوردیم بعدشم خاله اینا رفتن.نشسته بودم رو تخت داشتم کتاب زیستو ورق میزدم که پرهام اومدم داخل.گفتم چی شده باز؟ گفت یعنی تو نمیدونی؟ -نه...بنال حوصلتو ندارم -واقعا تو فکر میکنی من مث برادرتم؟ -غیر از اینه؟ -من دوست دارم...خیلی سنگی.این همه راه از شیراز به بهونه خونه خالم اومدم تا فقط تو رو ببینم اونوقت تو به من میگی برادر؟؟ -پرهام برو بیرون سرم درد میکنه میخوام بخوابم. -مسکن بیارم برات؟ -نه فقط برو. دوباره با تاسف که نگاه بهم انداخت سرشو تکون داد بدون اینکه چیزی بگه رفت بیرون.به محض اینکه در رو بست منکه خودمو زده بودم به سر درد پوکیدم از خنده!!!!!!!!!!!واقعا که بدجوری داره خودشو میذاره سرکار...پسره ی خر!!!از همون بچگی که همبازی بودیم دیوونه بود. دراز کشیدم رو تخت اس ام اس دادم به عشششششششقم.یعنی این دیوونه یه درصد احتمال نمیده شاید من دوس پسر داشته باشم؟؟؟ عاشقتم گلم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!هیشکی واسه من مث تو نمیشه.....فدات برم. دوست دارمممممممممم!!!!!!!!!!!!!! بوس بوس بوس
√ اگه دو تا مرد طالب یه زن باشن توی مملکتهای مختلف چی به سر این سه نفر میاد؟
توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه
توی نروژ: معشوقه ء دو مرد برای اینکه به جدال و دعوای اونها خاتمه بده خودشو از بالای ساختمون مرتفعی میندازه پایین و غائله ختم میشه





توی آفریقا: قضیه خیلی ساده ست و جای اختلاف نیست دو تا مرد ، زنی رو که می خوان عقد می کنن و علاده بر اون ، بیست تا زن دیگه هم می گیرن .
توی آمریکا: حل قضیه بستگی به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج می کنه





توی ایران: فقط پول موضوع رو حل می کنه پدر و مادر دختر می شینن با همدیگه مشورت می کنن و خواستگاری که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب می کنن عاشق شکست خورده اگه توی عشقش جدی باشه یا باید خودشو بکشه یا رقیب رو از میدون به در کنه یا افسردگی می گیره


یه ماه گرسنگی کشیدنتون قبول حق باشه![]()



ادامه مطلب
مجبور شدم زود آپ کنم چون یه اتفاق خیلی خوب افتاده....![]()
![]()
بازم موقع امتحان بهم تقلب
هنوزم که هنوزه وجدانم![]()
![]()
![]()

![]()






از وقتی این کانال زمزمه افتتاح شده من روانی شدم.![]()
![]()
جوونیاش که اصلا تعریفی نداشت.![]()
![]()
ادامه مطلب


| قالب وبلاگ | Ainaz |


































